على محمدى خراسانى

76

شرح مكاسب (فارسى)

است . ولى اينكه گفتيد : مضمون عقد نقل و تمليك از هنگام انشاء است و بعتُ يعنى ملكيّت و انشأت النقل و التمليك من حين الانشاء ، كه مفاد عقد مقيّد باشد و من حين الانشاء قيدش باشد و مقيّد بما هو مقيّدٌ انشاء شود ، ما اين مطلب را قبول نداريم ما مىگوييم : مضمون عقد اصل انشاء نقل و تمليك است ، نه انشاء تمليك در همين زمان البته زمان از ضروريّات و لوازم لا ينفك انشاء است و انشاء قطعاً در زمانى واقع مىشود ولى آن زمان ظرف انشاء است نه قيد انشاء و وقتى مضمون عقد اصل انشاء تمليك شد مىگوييم : اگر اين انشاء و عقد از دو مالك اصلى يا مأذون صادر شود چون هيج حالت منتظره‌اى ندارد ، و مورد امضاى شارع هم هست ، عقل حكم مىكند كه از همان آغاز و هنگام انشاء چون سبب نقل و انتقال تامّ است از همان زمان نقل و انتقال هم مىآيد ، ولى اين به حكم عقل است و محاسبه تماميّت سبب نه اينكه معناى بعتُ اين باشد . ولى اگر از فضولى صادر شود ، از آنجا كه منوط به اجازه است و تا اجازه نباشد شارع هم امضا نمىكند ، عقل مىگويد : اين انشاء تمليك از آغاز ، كامل و تامّ و تمام نيست ، آرى پس از اجازه ، سبب كامل مىگردد و همان وقت هم تأثير و ملكيّت مىآيد نه قبل از آن ، و اين با نقل هماهنگ است نه با كشف . و در حقيقت اجازهء مالك قائم مقام عقد او است ، آنجا كه عقد او بود شارع همان عقد را امضا مىكرد و چون سبب تامّ بود همان وقت مسبّب هم مىآمد ، و آنجا كه عقد از فضولى واقع شده و مالك اجازه مىكند ، شارع هم اين اجازه را امضاء مىكند ، و از حالا سبب تامّ مىشود پس از حالا هم ملكيّت مىآيد . قوله : و لا جل ما ذكرنا : در اينجا سه شاهد مىآورد مبنى بر اينكه مضمون عقد ، اصل انشاء تمليك و نقل و انتقال است نه انشاء تمليك از زمان خود انشاء كه مقيّد به اين قيد باشد : شاهد اوّل : در مواردى كه ايجاب و قبول از دو مالك و اصيل صورت مىگيرد ، اگر مقتضا و مفاد عقد نقل و انتقال و ترتب اثر از حين انشاء باشد ، لازمه‌اش آن است كه اثر مذكور از زمان انشاء ايجاب مترتب شود ، زيرا طبق نظر شما ايجابِ مالك مثل بعتُ به معناى تمليك و نقل از همين آنِ ايجاب است ، و قبول قابل هم كه چيزى جز رضا به همان مفاد انشاء نيست و شارع هم كه مقتضاى عقد را امضاء مىكند ، و مقتضاى عقد نقل از